الملا فتح الله الكاشاني
3
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
فرمود اى على گوارنده و مبارك باد تو را كه حق تعالى در حق تو آيتى فرستاده و ترا بتعظيم ياد فرمود پس اين آيه بر او خواند و چون حق تعالى در اين آيات اثبات ولايت خود و وصى و رسول او كرد در عقب آن فرمود كه . وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و هر كه دوست دارد خدا و رسول او را وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنانرا كه ايمان آوردهاند فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ پس جز اين نيست كه لشگر خدا كه اهل ايمانند هُمُ الْغالِبُونَ ايشانند غالبان بر اهل طغيان و عدوان از ابن عباس مروى است كه رفاعة بن زيد و سويد حارث از يهود كه اظهار اسلام ميكردند و به آخر منافق شديد و بعضى از صحابه را مروت و مصاحبى با ايشان بود حق تعالى اين آيه فرستاد كه . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروه گروندگان لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ فرامىگيريد دين آنان را كه فراگرفتهاند دين شما را كه دين اسلامست هُزُواً وَ لَعِباً استهزاء و بازى باينوجه كه اظهار اسلام ميكنند و كفر را در باطن مخفى ميدارند مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ از آنان كه كتاب تورية دادهاند ايشان را مِنْ قَبْلِكُمْ پيش از شما يعنى يهود وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ و نيز فراميگيريد كافران را دوستان خود وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بترسيد از خداى تعالى به ترك معاصى إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ اگر هستيد شما مؤمنان چه ايمان حقيقى تقاضا مىكند كه با دشمنان حق دوستى نكنند آوردهاند كه چون مؤمنان بعد از اذان به نماز برخاستندى يهوديان با يكديگر گفتندى بر طريق استهزاء كه برخاستند نه بر وجهى كه بايد برخاست و نماز گزارند نه بر طريقى كه بايد نماز گذارد و ميخنديدند حق تعالى اين آيه فرستاد . وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ و چون ندا ميزنيد و مردم را ميخوانيد بسوى گذاردن نماز اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً فراميگيرند نماز را بسخريه و استهزا و بازى ذلِكَ اين استهزاء از ايشان بِأَنَّهُمْ بسبب آنست كه ايشان قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ گروهىاند كه تعقل نميكنند كه در اين استهزا چه عقوبت بايشان خواهد رسيد در معالم التنزيل آورده كه ترسائى بود در مدينه هر گاه مؤذن گفتى اشهد ان محمدا رسول اللّه وى گفتى خدا دروغگو را بسوزاند شبى خادم او آتش به خانه درآورد و آن ترسا با اهل و عيال خود در خواب بود شراره از آن آتش بجست و آن خانه را با آن جماعت كه در وى بودند تمام بسوخت آوردهاند كه ابو اسير بن اخطب و رافع بن ابى رافع با جمعى يهود از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند كه تو بيكى از اين پيغمبران كدام ايمان دارى حضرت فرمود ايمان دارم به خدا و بهر چه بما فرو فرستاده و به آنچه بابراهيم و اسمعيل